صبح
 
 

 

یک ترکشِ کوچک؛ جلیقه، پیراهن، قرآن جیبی و سینه‌اش را سوراخ کرده بود، تا برسد به قلبش.

 

راست می‌گفت که هر چیزی توی این دنیا، وظیفه‌ای دارد برای خودش، حتی ترکش‌های سرگردان...!



ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 26 بهمن 1391 :: 12:56 :: توسط : sobh-e-barani

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران