یک ترکشِ کوچک؛ جلیقه، پیراهن، قرآن جیبی و سینهاش را سوراخ کرده بود، تا برسد به قلبش.
راست میگفت که هر چیزی توی این دنیا، وظیفهای دارد برای خودش، حتی ترکشهای سرگردان...!