صبح
 
 

آنها(غربيها) شرقيان راوادارميكنندكه اعتقاد يابندبه اينكه همه مزيت يك

شرقي دراين است كه ازفهم زبان خود روي برتابندوازاين بين احساس

غرور كندكه درزبان خودش نمي توانداظهار وجود بكند، وادعا نمايدكه آنچه

ازفرهنگ انساني مي تواندكسب كند در گرو دانستن يك زبان شكسته

بسته وگنگ غربي است.


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391 :: 16:39 :: توسط : sobh-e-barani

 

                ترجمه بخشي ازخطبه 161 نهج البلاغه


            سفارش به تقوا و عبرت از گذشتگان


بندگان خدا شما را به ترسيدن از خدا و فرمانبردارى او سفارش مى ‏كنم كه

نجات فردا و مايه رهايى جاويدان است. خدا آنگونه كه سزاوار بود شما را

ترسانيد، و چنانكه شايسته بود اميدوارتان كرد، و دنيا و بى ‏اعتبارى آن و نابود

شدنى بودن و دگرگونى آن را براى شما تعريف كرد. پس از آنچه در دنيا شما

 را به شگفتى وامى‏ دارد روى گردانيد، زيرا كه مدت كوتاهى در آن اقامت

 داريد، دنيا به خشم خدا نزديكترين و از خشنودى خدا دورترين جايگاه است.

 پس اى بندگان خدا، از غم و اندوه و سرگرمى‏ هاى دنيا چشم برگيريد زيرا

شما به جدايى و دگرگوني هاى امور دنيايى يقين داريد، و چونان دوست

مهربانى كه نصيحت‏گر و كوشا براى نجات رفيقش تلاش كند، خويشتن را از

دنيا دور نگهداريد. و از آنچه بر گذشتگان شما رفت عبرت گيريد، كه چگونه،

 بند بند اعضاى بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد، شرف

 و شكوه شان از خاطره‏ها محو گرديد، و همه ناز و نعمت‏ها و رفاه‏ ها و

خوشى‏ ها پايان گرفت، كه نزديكى فرزندان به دورى و از دست دادنشان، و

همدمى همسران، به جدايى تبديل شد، ديگر نه به هم مى ‏نازند، و نه

فرزندانى مى ‏آورند، و نه يكديگر را ديدار مى‏ كنند، و نه در كنار هم زندگى

مى‏ كنند پس اى بندگان خدا بپرهيزيد، چونان پرهيز كسى كه به نفس خود

چيره، و بر شهوات خود پيروز، و با عقل خود به درستى مى ‏نگرد، زيرا كه

جريان انسان آشكار، پرچم بر افراشته، جادّه هموار، و راه، روشن و راست

است.

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 :: 16:52 :: توسط : sobh-e-barani

 

بزرگی نان همی خورد با ندیمان و کسان خویش، مردی لقمه از کاسه برداشت. مویی بر لقمه بود و مرد ندید. صاحب او را گفت: «ای فلان، موی از لقمه بردار.» مرد لقمه از دست فرو نهاد و برفت. صاحب گفت: «بازآریدش.» از مرد پرسید: «ای فلان، چرا نان نیم خورده و از خوان ما برخاستی؟» مرد گفت: «مرا نان آن نباید خورد که تاری موی در لقمه من بیند.»

گزیده قابوسنامه- ص۸۱

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 :: 07:17 :: توسط : sobh-e-barani

                                              متن نامه يزيد به ابن زياد حاكم كوفه:

خبر يافته ام مردم كوفه به حسين نامه نوشته اند تانزد ايشان بيايد واوهم ازمكه بيرون آمده، به

سوي ايشان رهسپار است. اكنون ازميان شهرها شهر تو وازميان زمانها زمان تو به اين

آزمايش گرفتار است. اگر اورا كشتي {كه هيچ} وگرنه تورابه نسب وپدر خويش، عبيد،

بازميگردانم . مبادا كه ازدستت رها شود.

                                                                          منبع: تاريخ يعقوبي ج2 ص 242


ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 :: 16:52 :: توسط : sobh-e-barani

 

        متن نامه يزيد بن معاويه (لعنه الله عليه) به عبيدالله بن زيادفرمانداركوفه
 
                       درخصوص اقدام به جنگ با امام حسين (ع):
 
 
 
"خبر يافته ام مردم كوفه به حسين نامه نوشته اند تا نزد ايشان
 
 بيايد واوهم ازمكه بيرون آمده به سوي ايشان رهسپار است .
 
 
اكنون از ميان شهرها،شهر تو وازميان زمانها زمان تو به اين
 
 آزمايش گرفتار است. اگر اورا كشتي ،(كه هيچ) وگرنه تو را
 
 
به نسب وپدرخويش عبيد بازميگردانم.مبادا از دستت رها شود.
 
 
 
                                  منبع: تاريخ يعقوبي ج 2 ص 242
 
 
 

ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 :: 16:26 :: توسط : sobh-e-barani

 

دگر ز بعد عمو تشنه نیستم مادر
برای اصغر بی شیر،شیر لازم نیست
به روی دوش پدر می روم سوی میدان
مگر به عرصه هیجا دلیر لازم نیست؟
برای کشتن من سوز تشنگی کافیست
بگو به حرمله: نامرد...تیر لازم نیست....
.......................................
سروده : محمد حسین تقوایی

ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 11:21 :: توسط : sobh-e-barani

عکسی از کربلای معلی منتشر شده است که به احتمال زیاد قدیمی‌ترین عکس از کربلای معلی است. خبرگزاری شبستان ضمن انتشار این عکس تاریخ آن را به ۲۰۰ سال قبل مربوط دانسته است.


 

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 :: 15:43 :: توسط : sobh-e-barani

عکسی از کربلای معلی منتشر شده است که به احتمال زیاد قدیمی‌ترین عکس از کربلای معلی است. تاریخ آن را به ۲۰۰ سال قبل مربوط دانسته اند.


 

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 :: 15:35 :: توسط : sobh-e-barani

 

 در زیارت عاشورا بعضی ازافراد و اقوام لعنت شده اند که از میان آنان آل مروان و ابن مرجانه هستند، در زیارت عاشورا می خوانیم: و لعن الله آل زیاد و آل مروان ... و لعن الله ابن مرجانه.
مروان بن حکم کیست؟
وی در سال یکم هجری در مکه به دنیا آمد و در سوم رمضان سال 65 هجری در شام در 63 یا 64 سالگی مرد. همسر مروان – مادر خالد بن ولیددر بستر خواب، وی را خفه کرد و روانه دوزخ ساخت، زیرا وی وعده داده بود که پس ازمروان، خالد خلیفه باشد لیکن مروان آن را نادیده گرفت و دیگری را بر آن سمت منصوب کرد.( مروج الذهب، ج 3، ص 89؛ اسد الغابه، ج 4 ، ص 348؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص 165)
حضرت علی علیه السلام در مورد مروان فرمود: ... او عاشق امارت و قدرت است ودارای چهار فرزند خواهد بود که روزگار مردم را سیاه خواهند کرد.(نهج البلاغه خطبه 73).
پیش بینی امیر المؤمنین علی علیه السلام به حقیقت پیوست و هر چهار فرزندمروان افرادی پست و خونخوار و عیاش بودند و دودمان دیگر وی هم که بر مسند خلافت نشستند روزگار مردم را سیاه کردند.
در حدیث دیگری از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است که ایشان خطاب به مروان فرمودند:... خداوند بزرگ افراد دودمان شما راتا روز قیامت از زبان پیامبرش لعنت کرده است.( الاحتجاج طبرسی، ج 2، ص 44).ازاینگونه احادیث بسیار است که برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب منشور نینوامراجعه فرمایید.
پدر مروان فردی بود که به جاسوسی از احوال پیامبر صلی الله علیهو آله می پرداخت و پشت سر حضرت حرکت می کرد و ایشان را مسخره می نمود لذا پیامبر اورا نفرین کرد و بدین جهت تا آخر عمر به اختلال فکری و سفاهت مبتلا بود. مادر مروان هم زنی به نام زرقاء بود که از زنان معروف بد کاره و دارای پرچم و علامت بود.( زنان دارای پرچم در جاهلیت زنانی بودند که در کوچه و بازار می ایستادند و مردان را به زنا دعوت و ترغیب می کردند و خانه آنان دارای علامتی خاص برای این امر بود. رجوع کنید به الکامل، ج 4، ص 193؛ تتمه المنتهی، ص 78).
مروان و پدرش به زبان رسول خدا مورد لعنت قرار گرفته اند. مروان و پدرش به حکم و دستور رسول خدا از مدینه تبعید شدند و حق ورود به مدینه را نداشتند. با آن که عثمان برای رفع تبعید، چند بارنزد پیامبر اکرم از آنان شفاعت کرد، ولی مورد قبول حضرتش واقع نشد.
در زمان خلافت ابوبکر نیز عثمان به شفاعت آنان پرداخت ولی ابوبکر گفت: من تبعیدی و رانده‌شده رسول خدا را به مدینه راه نمی‌دهم.
در زمان خلافت عمر باز هم عثمان برای بازگشت آنان به مدینه اقدام کرد ولی عمر هم گفت: من تبعیدی و رانده‌شده رسول خدا رابه مدینه راه نمی‌دهم. تا اینکه عثمان خود به خلافت رسید و وسیله بازگشت مروان وپدرش حکم بن ابی العاص را به مدینه مهیا کرد.
مروان از خاصان و دبیران عثمان شدو به دامادی عثمان نائل آمد. وقتی عثمان به قتل رسید، همراه طلحه و زبیر و عایشه رهسپار بصره گردید و در جنگ جمل، مغلوب و دستگیر شد. امیرالمؤمنین با شفاعت امام حسن علیه السلام او را عفو فرمود ولی بیعت او را نپذیرفت و فرمود دست او دست خیانت است؛ اگر صد بار هم بیعت کند باز هم نقض می‌کند و بعد جمله معروف خود را -که ازآینده خبر می‌داد و نقل کردیم را - بیان فرمود و سپس فرمود: او را رها کنید. او سپس در جنگ صفین در کنار معاویه جنگید.
معاویه در سال 42 هجری او را حاکم مدینه قرار داد. مروان در بسیاری از فتنه های مدینه و شام شرکت داشت و در سال 64 پس ازکناره‌گیری معاویه بن یزید از خلافت، ادعای خلافت کرد. مردم هم با او بیعت نمودند.
مروان دارای قامتی دراز و خلقتی آشفته بود؛ به طوری که او را خیط باطل (دراز قدمنحرف) لقب داده بودند. (لغت‌نامه دهخدا به نقل از منتهی الارب)
چهار فرزندمروان که به فرمانروایی رسیدند عبارتند از: عبدالملک مروان که حاکم مطلق العنان امت اسلامی بود، عبدالعزیز که حاکم مصر شد، بشر بن مروان که حاکم عراق شد و محمد بن مروان که حاکم الجزیره شد که همگی خونخوار و ظالم بودند.
او و فرزندانش ازعاملین اصلی شهادت امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین وامام محمد باقر علیهم السلام بودند.
ابن مرجانه کیست؟
ابن مرجانه همان عبیداللّه بن زیاد است که در زمان حادثه عاشورا والى کوفه بود و شهادت امام حسین علیه‏السلام و یاران او به دستور وى انجام گرفت. ابن زیاد را «ابن مرجانه» مى‏گویند؛ زیرا نام مادر او کنیزى زناکار و مجوسى به نام «مرجانه» بود. پس ازعاشورا که اسراى اهل بیت علیهم‏السلام را در کوفه وارد دارالاماره کردند، حضرت زینب علیهاالسلام خطاب به ابن زیاد، او را «ابن مرجانه» خواند که این، اشاره به نسب ناپاک او بود و رسواگر حاکم مغرور کوفه.
عبیداللّه از سرداران مشهور اموى بود که در سال 54 هجرى از طرف معاویه به حکومت خراسان گمارده شد و در سال 56 از آنجا عزل وبه حکمرانى بصره منصوب گردید. پس از مرگ معاویه و روى کار آمدن یزید و با حرکت مسلم بن عقیل به سمت کوفه، با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد و اوضاع را تحت کنترل در آورد ومسلم بن عقیل را به شهادت رساند و پس از آن، فرمان قتل سید الشهدا علیه‏السلام ویاران او و اسارت اهل بیت علیهم‏السلام را به عمر بن سعد ـ که فرمانده سپاه کوفه درکربلا بود ـ داد.( سفینه البحار، ج 1، ص 580؛ معارف و معاریف، ج 4، ص 1530؛ دایره المعارف بزرگ اسلامى، ج 3، ص 640 و فرهنگ عاشورا، ص 305).
عبیداللّه، فرزند زیادبن ابیه است؛ زیاد کسى بود که به خاطر ارتباط فراوان مردان با مادرش، کسى نتوانست نسب او را مشخص کند و نام پدر وى را ذکر کند. از این رو، او را زیاد پسر پدرش (زیادبن ابیه) مى‏نامیدند. معاویه مى‏کوشید این حلقه مفقوده را مشخص کند و زیاد را ازاین ننگ دور سازد. بدین خاطر، او را زیاد بن ابى‏سفیان خطاب کرد!!. اما اقبال واستقبال از سوى عموم آشنایان با تاریخ خانوادگى زیاد، صورت نگرفت و باز هم او رازیاد بن ابیه مى‏نامیدند.
ابن زیاد پس از مرگ یزید، ادعاى خلافت کرد و اهل بصره و کوفه‏ را به بیعت فراخواند ولى‏کوفیان او و یارانش را از شهر بیرون‏کردند و درصدد انتقام گرفتن از خون شهداى کربلا برآمدند. وى که ‏به شام گریخته بود، براىخاموش ساختن انقلاب توابین به جنگ آن‏ها شتافت.
سرانجام او در یکى از درگیرى‏هابا سپاه مختار، در سال‏67 به هلاکت رسید
 

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 :: 09:05 :: توسط : sobh-e-barani

 

 در زیارت عاشورا بعضی ازافراد و اقوام لعنت شده اند که از میان آنان آل مروان و ابن مرجانه هستند، در زیارت عاشورا می خوانیم: و لعن الله آل زیاد و آل مروان ... و لعن الله ابن مرجانه.
مروان بن حکم کیست؟
وی در سال یکم هجری در مکه به دنیا آمد و در سوم رمضان سال 65 هجری در شام در 63 یا 64 سالگی مرد. همسر مروان – مادر خالد بن ولید –  در بستر خواب، وی را خفه کرد و روانه دوزخ ساخت، زیرا وی وعده داده بود که پس ازمروان، خالد خلیفه باشد لیکن مروان آن را نادیده گرفت و دیگری را بر آن سمت منصوبکرد.( مروج الذهب، ج 3، ص 89؛ اسد الغابه، ج 4 ، ص 348؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص 165)
حضرت علی علیه السلام در مورد مروان فرمود: ... او عاشق امارت و قدرت است ودارای چهار فرزند خواهد بود که روزگار مردم را سیاه خواهند کرد.(نهج البلاغه خطبه 73).
پیش بینی امیر المؤمنین علی علیه السلام به حقیقت پیوست و هر چهار فرزندمروان افرادی پست و خونخوار و عیاش بودند و دودمان دیگر وی هم که بر مسند خلافتنشستند روزگار مردم را سیاه کردند.
در حدیث دیگری از امام حسن مجتبی علیه السلامنقل شده است که ایشان خطاب به مروان فرمودند:... خداوند بزرگ افراد دودمان شما راتا روز قیامت از زبان پیامبرش لعنت کرده است.( الاحتجاج طبرسی، ج 2، ص 44).ازاینگونه احادیث بسیار است که برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب منشور نینوامراجعه فرمایید.
پدر مروان فردی بود که به جاسوسی از احوال پیامبر صلی الله علیهو آله می پرداخت و پشت سر حضرت حرکت می کرد و ایشان را مسخره می نمود لذا پیامبر اورا نفرین کرد و بدین جهت تا آخر عمر به اختلال فکری و سفاهت مبتلا بود. مادر مروانهم زنی به نام زرقاء بود که از زنان معروف بد کاره و دارای پرچم و علامت بود.( زناندارای پرچم در جاهلیت زنانی بودند که در کوچه و بازار می ایستادند و مردان را بهزنا دعوت و ترغیب می کردند و خانه آنان دارای علامتی خاص برای این امر بود. رجوعکنید به الکامل، ج 4، ص 193؛ تتمه المنتهی، ص 78).
مروان و پدرش به زبان رسولخدا مورد لعنت قرار گرفته اند. مروان و پدرش به حکم و دستور رسول خدا از مدینهتبعید شدند و حق ورود به مدینه را نداشتند. با آن که عثمان برای رفع تبعید، چند بارنزد پیامبر اکرم از آنان شفاعت کرد، ولی مورد قبول حضرتش واقع نشد.
در زمانخلافت ابوبکر نیز عثمان به شفاعت آنان پرداخت ولی ابوبکر گفت: من تبعیدی و رانده‌شده رسول خدا را به مدینه راه نمی‌دهم.
در زمان خلافت عمر باز هم عثمان برایبازگشت آنان به مدینه اقدام کرد ولی عمر هم گفت: من تبعیدی و رانده‌شده رسول خدا رابه مدینه راه نمی‌دهم. تا اینکه عثمان خود به خلافت رسید و وسیله بازگشت مروان وپدرش حکم بن ابی العاص را به مدینه مهیا کرد.
مروان از خاصان و دبیران عثمان شدو به دامادی عثمان نائل آمد. وقتی عثمان به قتل رسید، همراه طلحه و زبیر و عایشهرهسپار بصره گردید و در جنگ جمل، مغلوب و دستگیر شد. امیرالمؤمنین با شفاعت امامحسن علیه السلام او را عفو فرمود ولی بیعت او را نپذیرفت و فرمود دست او دست خیانتاست؛ اگر صد بار هم بیعت کند باز هم نقض می‌کند و بعد جمله معروف خود را -که ازآینده خبر می‌داد و نقل کردیم را - بیان فرمود و سپس فرمود: او را رها کنید. او سپسدر جنگ صفین در کنار معاویه جنگید.
معاویه در سال 42 هجری او را حاکم مدینهقرار داد. مروان در بسیاری از فتنه های مدینه و شام شرکت داشت و در سال 64 پس ازکناره‌گیری معاویه بن یزید از خلافت، ادعای خلافت کرد. مردم هم با او بیعت نمودند.
مروان دارای قامتی دراز و خلقتی آشفته بود؛ به طوری که او را خیط باطل (دراز قدمنحرف) لقب داده بودند. (لغت‌نامه دهخدا به نقل از منتهی الارب)
چهار فرزندمروان که به فرمانروایی رسیدند عبارتند از: عبدالملک مروان که حاکم مطلق العنان امتاسلامی بود، عبدالعزیز که حاکم مصر شد، بشر بن مروان که حاکم عراق شد و محمد بنمروان که حاکم الجزیره شد که همگی خونخوار و ظالم بودند.
او و فرزندانش ازعاملین اصلی شهادت امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین وامام محمد باقر علیهم السلام بودند.
ابن مرجانه کیست؟
ابن مرجانه همانعبیداللّه بن زیاد است که در زمان حادثه عاشورا والى کوفه بود و شهادت امام حسینعلیه‏السلام و یاران او به دستور وى انجام گرفت. ابن زیاد را «ابن مرجانه» مى‏گویند؛ زیرا نام مادر او کنیزى زناکار و مجوسى به نام «مرجانه» بود. پس ازعاشورا که اسراى اهل بیت علیهم‏السلام را در کوفه وارد دارالاماره کردند، حضرت زینبعلیهاالسلام خطاب به ابن زیاد، او را «ابن مرجانه» خواند که این، اشاره به نسبناپاک او بود و رسواگر حاکم مغرور کوفه.
عبیداللّه از سرداران مشهور اموى بود کهدر سال 54 هجرى از طرف معاویه به حکومت خراسان گمارده شد و در سال 56 از آنجا عزل وبه حکمرانى بصره منصوب گردید. پس از مرگ معاویه و روى کار آمدن یزید و با حرکت مسلمبن عقیل به سمت کوفه، با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد و اوضاع را تحت کنترل در آورد ومسلم بن عقیل را به شهادت رساند و پس از آن، فرمان قتل سید الشهدا علیه‏السلام ویاران او و اسارت اهل بیت علیهم‏السلام را به عمر بن سعد ـ که فرمانده سپاه کوفه درکربلا بود ـ داد.( سفینه البحار، ج 1، ص 580؛ معارف و معاریف، ج 4، ص 1530؛ دایرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج 3، ص 640 و فرهنگ عاشورا، ص 305).
عبیداللّه، فرزند زیادبن ابیه است؛ زیاد کسى بود که به خاطر ارتباط فراوان مردان با مادرش، کسى نتوانستنسب او را مشخص کند و نام پدر وى را ذکر کند. از این رو، او را زیاد پسر پدرش (زیادبن ابیه) مى‏نامیدند. معاویه مى‏کوشید این حلقه مفقوده را مشخص کند و زیاد را ازاین ننگ دور سازد. بدین خاطر، او را زیاد بن ابى‏سفیان خطاب کرد!!. اما اقبال واستقبال از سوى عموم آشنایان با تاریخ خانوادگى زیاد، صورت نگرفت و باز هم او رازیاد بن ابیه مى‏نامیدند.
ابن زیاد پس از مرگ یزید، ادعاى خلافت کرد و اهل بصرهو کوفه‏ را به بیعت فراخواند ولى‏کوفیان او و یارانش را از شهر بیرون‏کردند و درصدد انتقام گرفتن از خون شهداى کربلا برآمدند. وى که ‏به شام گریخته بود، براىخاموش ساختن انقلاب توابین به جنگ آن‏ها شتافت.
سرانجام او در یکى از درگیرى‏هابا سپاه مختار، در سال‏67 به هلاکت رسید
 

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 :: 09:01 :: توسط : sobh-e-barani
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران